تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عشق صدای فاصله هاست

عشق صدای فاصله هاست

عاشقانه

وقتی به توفکر می کنم اشکام میشن روونه
از یادت آتیش میگیره باز این دل دیوونه
چند روزیه که بدجوری دلم هواتو کرده
توخاطرات ذهن من دنبال تو می گرده
دنبال تو با خنده هات،دنبال مهربونیات
میاد ولی نمی رسه،نمی رسه به گرده پات
تو آسمون هرشبم تو مثل تک ستاره ای
واسه گلهای نیمه جون تولد دوباره ای
خدا کنه یه روزی باز با تو بخوابم 
بازازوجودسبزت گلهای شادی بچینم
بازم بگیم بخندونیم پشت وپناه هم باشیم
واسه روزای بی کسی شاهد آه هم باشیم
تو مثل اسم طاهرت،پاکی وصاف ومهربون
تنگه دلم برای تو قد هزار تا آسمون


+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت10:16توسط | |

بگذار هر روز، دلیلی باشد در دست

بگذار هر روز، عشقی باشد در دل


بگذار هر روز، دلیلی باشد برای زندگی

امشب هم فراموش كرد، مثل همه شبهایی كه پشت پنجره او را به انتظار می نشستم و او نمی آمد

آه ... صبح نزدیك است

صدای خنده مستانه اش آمد، اما پنجرهام دیگر گشوده نخواهد شد

چرا كه دیگر از این پنجره خت كه انتظارم را به تمسخر میگیرند بی زارم

خوش باش كه من عمری ست به شنیدن خنده ی سر خوش و مستانه ات، به نگاهی دزددانه از پس پنجره دلخوشم ....

در گذر زمان،

عشق ها می میرند و فقط خاطرههاست كه شیرین و تلخ، دست نخورده به جای می مانند



+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت10:13توسط | |

شب چو دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دست جوابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت10:7توسط | |

تو و خشم کودکانه،
من و شور عاشقانه
تو و يک حديث پر غم،
من و گريهی شبانه
تو و آن نگاه زخمي،
من و قلب پر بهانه
تو و آرزوی رفتن،
من وسرسرای خانه
تو و آن کلام آخر،
من و حس يک ترانه
تو و التهاب ماندن،
من و يک دل دوگانه
تو و گرمی لبانت،
من و شعله و زبانه
تو و ابروی کمانت،
من و سينهای نشانه
تو و تير آن نگاهت،
من و زخم جاودانه

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت9:57توسط | |


اینجا نیستی؟
تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم
و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !
امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری
تو می آیی !
تو می آیی بهانه من ،
و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،
جوانه می زند ،
لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،
تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،
تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،
شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !
تو می آیی بهانه من ،تو می آیی ،
و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و
تنها به شوق تو ،
سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید .

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت9:37توسط | |

و من هنوز عاشقم
آنقدر که مي توانم
هر شب - بدون آنکه خوابم بگيرد
از اول تا آخر بي وفايي هايت را بشمارم
و دست آخر
همه را فراموش کنم
آنقدر که مي توانم
اسمت را
روي تمام آبهاي دنيا بنويسم
و باز هم جا کم بيا ورم
آنقدر که مي توانم
شب ها طوري به يادت گريه کنم که
خدا جايم را با آسمان عوض کند!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که ميتوانم
چشم هايم را ببندم
و خيال کنم:
هنوز دوستم داري!


+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت9:31توسط | |



+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت9:10توسط | |

شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار

هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....

اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ! 

همين جمله ي كوتاه !

آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا !

دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز میخواهم

یکی تو دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز میخواهم

یکی تو و دیگری با تو ماندن تا همیشه


+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت8:58توسط | |

<

P>