تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عشق صدای فاصله هاست

عشق صدای فاصله هاست

عاشقانه

من تموم قصه هام قصه توست
من تموم قصه هام قصه تــــــوست

اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست
يه دفعه مثل يه گل رفتی تو دست خزون
سيل بارون و تگرگ ميـومد از آسـمون
بردمت تــو گلخونه که نريزه روی سرت
تا يه وقت خيس نشه بشکنه بال و پرت
نشکنی زير تگرگ , نريزه از تو يه برگ
من تموم قصه هام قصه تــــــوست

اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست
يه دفعه مثل يه شمع داشتی خاموش ميشدی
اگه پروانه نبود تــــو فراموش ميشدی
آره پـروانـه شـدم کـه پرام سوخته شده
که آتيش دل تــو به دلــم دوخته شده
که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خيالم
دارم از تو مينويسم تو که غم داره نگاهت
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برايت
انقده ميگم تا خسته شم , با عشق تو شکسته شم


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:58توسط | |

امشب از آسمان ديده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان در شب کاغذ ها
پنجه هايم جرقه می کارد

شعر ديوانه ی تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست

از سياهی چرا هراسيدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر خواب آور گل ياس است

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم . . . تــو . . . پای تا سر تو
زندگی که هزار باره بود
بار ديگر تــو . . . بار ديگر تو

بس که لبريزم از تو ميخواهم
بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج درياها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:55توسط | |

من و آوای گرمت را شنودن
بـدين آوا غم دل را زدودن

از اول کار من دلدادگی بود
وليکن شيوه تـو , دل ربودن

گرفت از من مجال ديده بستن
همه شب بر خيالت در گشودن

قرار عمر مـــن بر کاستن بود
تو را بر لطف و زيبائی فزودن !

غـــ«م شيرينِ دوری بر من آموخت
سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن

من و شب های غربت تا سحرگاه
چو شمعی گريه کردن , ناغنودن

چه خوش باشد غم دل با تــــــو گفتن
وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:53توسط | |

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم

در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته

نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده

نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار

راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:52توسط | |

فردا اگر از راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابدترانه عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شيشه های اتاق تو
آنشب نگاه سرد سياهی داشت
دالان ديدگان تو در ظلمت
گويی به عمق روح تو راهی داشت

لغزنده بود در مه آيينه
تصوير ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقه گندم بود
موهای من، خميده و قيری رنگ

رازی درون سينه من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گويد
اما صدايم از گره کوته بود
در سايه ، بوته ، هيچ نمی رويد !


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:50توسط | |

ياد اون روز كه عاشق بوديم
بيقرار و دلمان رفته زدست
ميگذشتند همه ثانيه هامان اما

كو نگاهي بر دست
تا بياد آورد آن دم
كه به ساعت چند است؟
شب و روزان بگذشت
تا كه شد عشق منو تو
چو همه خاطره ها
پژمرده
روح و اين دل مرده
شب و ماه افسرده
ولي آن سوي شب تار
كسي در بند است
كه به شبحي دگر آرد
شبحي نام تو را
و مرا در هوس ديدن تو
شاد كند
باري چند؟


+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:47توسط | |

برايت آسمانی خواهم کشيد
پر از ستاره های هميشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
من غرق آن همه مهربانی
برايت ستاره ای مي چينم
دور چشمانت طواف ميدهم
برای رضايت تو هم شده
تمام ستارگان را ميخرم
برايت رنگين کمانی فرض ميکنم
در افق بالاتر از خط خورشيد
دستهای من رو به آسمان
و اشکهای شوقی که از ديده خواهد چکيد
برايت يکدسته آرزو ميچينم
با اشک و لبخند به تو هديه ميدهم
من به تو قول ميدهم عزيزم
که امشب تو را به مهمانی نور ميبرم
برايت از آرزوهايم حرف ميزنم
تو به خواب چشم من هميشه روشنی
ميدانم يکروز در اوج نااميديها
تو همان آروزی شايد محال منی
برايت در گوشه کوچک قلبم
خانه ای پر ازعشق خواهم ساخت
آنروز بيشتر از هميشه و امروز
عاشقانه دل به تو خواهم باخت
برايت پری وار اسير زمين ميشوم
من به عشق تو اينجا اسيرم
ميدانم تا آنروز که دور نيست

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:47توسط | |


خدا کنه یادت بیاد، چقدر دلم تو رو می خواد
دوستتت دارم ، دوستت دارم خیلی زیاد
با هر نفس دل هر جا هست از من فقط تو رو می خواد
خدا کنه یادت بیاد ، چقدر دلم تو رو می خواد
دلم تنگه ، دلم تنگه برای تو خیلی زیاد
با هر نفس دل هر جا هست ، از من فقط تو رو می خواد
چشمهای تو تا وقتی که عشقمو فریاد می زنه
تا وقتی نبض زندگی اسم تو رو داد می زنه
تو سایبون عشق تو می شه نشست وتازه شد
با عشق تو ، می شه تو این هوا نفس کشید و زنده شد
خدا کنه یادت بیاد ، چقدر دلم تو رو می خواد
دوستتت دارم ، دوستت دارم خیلی زیاد
با هر نفس دل هر جا هست از من فقط تو رو می خواد
با تو می شه دنیا رو داشت ، از بی کسی پروا
مگه می شه تو رو نداشت ، سر به یه خوشبختی گذاشت
تو باغ رنگیه نگات می شه گل ستاره کاشت
با این همه دلبستگی ، کجا می شه دوستت نداشت
خدا کنه یادت بیاد ، چقدر دلم تو رو می خواد
دوستتت دارم ، دوستت دارم خیلی زیاد
با هر نفس دل هر جا هست ، از من فقط تو رو می خواد

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت2:45توسط | |

<

P>