تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عشق صدای فاصله هاست

عشق صدای فاصله هاست

عاشقانه


همه می پرسند:

 

چیست در زمزمه ی این جرعه ی آب؟

چیست در همهمه ی دلکش مرگ؟

چیست در بازی ان ابر سپید روي اين آبي آرام بلند

 

كه تو را مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش كبوتر ها؟

چيست در كوشش بي حاصل  موج؟

چيست در خنده ي جام؟

كه تو چندين ساعت ، مات و مبهوت به آن مي نگري!

 

نه به ابر

نه به آب

نه به برگ

نه به اين آبي آرام بلند

نه به اين خلوت خاموش كبوترها

نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام

من به اين جمله نمي انديشم

 

     

به تو مي انديشم

اي سراپا همه خوبي

تك و تنها به تو مي انديشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

تو بدان اين را ، تنها تو بدان

تو بيا

تو بمان با من، تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب

من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند

اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

ريسماني كن از آن موي دراز

تو بگير

تو ببند

 

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ي ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان.

 

در دل ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقيست

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت1:45توسط هستی | |

دختر اخم‌هایش را باز کرد: «سر مهریه حرفم یکی است. به سال تولدم سکه می‌خواهم چون اعتبارم است، ولی خودتان فکر می‌کنید اگر ما بیاییم پیش شما مشکلمان حل است؟ هر دو دانشجو هستیم شما هم چهار بچه دیگر در خانه دارید که محصل‌اند. فضا می‌خواهند برای درس‌خواندن. یک طبقه شما هستید، یک طبقه هم دست ما. نه ما می‌توانیم به درس و زندگی‌مان برسیم، نه بچه‌های شما. اصلا چه‌طور است بیاییم خانه پدرم؟ واحد مستقل دارد!»
سکوت سنگینی نشست وسط جمع.
پسر بلند شد. «من داماد سرخانه نمی‌شوم!»

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت22:45توسط هستی | |

سلام عزیزانم چند روز دیگه کنکور دارم التماس دعا دارم

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت23:12توسط هستی | |

سلام دوستای عزیز میدونیدمن زحمت زیادی نتونستم بکشم از فواد عزیزم خیلی متشکرم برای وبلاگ زحمت کشیده من ممکن دیگه نتوم بیام وبلاگ ونت به کنکورم نزدیک ومشکلات دیگه ممکن دیگه نباشم برام دعا کنید

TinyPic image

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت8:33توسط هستی | |

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت9:1توسط هستی | |

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي‌کني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه‌رو واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه‌ها هرچي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من پيشت برسون

فداي تو نمي‌دوني بي‌تو چه دردي کشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه‌هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي‌دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

براي مهربونيات..نوازشات.. بوسيدنت

به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته

من مي‌دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر مي‌دن بيا که دارد دوست مي‌ميره

روزات بلنده يا کوتاه... دوست شدي اونجا با کسي

بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت منو گم نکني تو دود اين شعر غريب

يه سرزمين غربت با صدتا نيرنگ و فريب

فداي تو يک وقت شبا بي‌خوابي خستت نکنه

غم غريبي زرد و شکستت نکنه

چادرشب لطيفتو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشکني

آگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راست? ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر کوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين‌جوريه

سرفه‌هاي مکررم مال هواي دوديه

گلدون شمعدونيمونم عجيب واست دلواپسه

مثل يک بچه که بار اول ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره

دلت ميخواد مي‌اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده يه كاسه خون

همش يك چشمم به دره چشمم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه‌هامو ريختم كناره پنجره

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديديو گفتي حالا بذار برم

تو رفتيو من حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميكني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي‌وفاست

با اين كه من خوب مي‌دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسم‌تو وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه‌گير

مگه نگفتم چشاتو از چشمم هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو دنيا برام جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه و غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه‌جا من و تو هميشه

دلم واست شور ميزنه اين دل و بيخبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يك كمي خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا كتاب

كه هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

ميگم شبا ستاره‌ها تا ميتونن دعا كنن

نورشونو بدرقه پاكي خنده‌هات كنن

 

 

 

 

دلم گرفته نمیخوام اواز بخونم

 

دلم گرفته نمی خوام اینجا بمونم

 

امشب دل من ای خدا طاقت نداره

 

تا کی خدایا اشک غم باید بباره

 

بزارید برم من بزارید برم من

 

بخت من امروز بیدار نمیشه

 

گل به گلستان بی خار نمیشه

 

شهر من اخر من و رها کرد

 

بازم غم اومد منو صدا کرد

 

این درد غربت منو گرفته

 

هر چی که داشتم از من گرفته

 

می خوام برم من اما نمیشه

 

غم جدایی تموم نمیشه

 

امشب دل من طاقت نداره

 

تا کی خدایا باید بناله

 

بزارید برم من بزارید برم من

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت8:59توسط هستی | |

اما بهونه ، در تمام آینه ها تصویر تو را حس کرده ام و در تمامی

گل های یاس عطر تو را بوییدم . وقتی به تو می اندیشم آسمان و زمین پر از

عطر حضورت می شود .

 بهونه، من فردا را با شعر امروز ،عاشقانه

آغاز می کنم تا امید را به ساقه ی نیمه جان نیلوفری که در دلم ریشه دارد پیوند

بزنم و زندگی را با نام تو که فرصت دوباره بودن را به من داد اغاز کنم

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت8:48توسط هستی | |

باور بکن این شهر جای زندگی نیست
تا ناخدایانند جای بندگی نیست

این تیر دلها از شقایق سر بریدند
این ها برای آخرت ذلت خریدند
 
دیندارهای شهر ما در خواب رفتند
اهل نماز و عشق بازی در آب رفتند

دیگر کسی اهل دعا ،اهل صفا نیست
دیگر کسی دنبال مردان خدا نیست

چشمی دگر از ترس داور غرق نم نیست
بی دین و دنیا در شهر کم نیست

هر رادمردی با غم و غصه غرین است
هر اهل دل در شهر ما خانه نشین است

دیوار های شهر را غم گرفته
سجاده ها در خانه هایمان نم گرفته

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت8:53توسط هستی | |

<

P>